کلوج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کُ) (اِ.)<BR>۱- قرص نان روغنی بزرگ.<BR>۲- نان ریزه شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کُ) (اِ.) ۱- قرص نان روغنی بزرگ. ۲- نان ریزه شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلوج . [ ک َ ] (اِ) نانی را گویند که خمیر آن ازدیوار تنور ریخته باشد و در میان آتش پخته شده باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ). کلوچ . (السامی ). در بشرویه کلوک نواله ٔ نان را گویند که درست از کار درنیامده، در کردی، کولوک (نان شیرینی بدون خمیرمایه ). (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ (ص ) دست و پایی را نیز گویند که انگشتان او را بریده باشند و یا سرما برده باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف کرخ . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
کلوج . [ ک ُ ] (اِ) کلو را گویند که قرص نان روغنی بزرگ باشد. (برهان ). کلیچه ٔ بزرگ . (آنندراج ).قرص کلو که نان روغنی بزرگ باشد. (ناظم الاطباء). کلیچه . کلیجه . کلوچه . (فرهنگ فارسی معین ) : نه آن طفلم که از شیرین زبانی به خرمایی کلوجم را ستانی . نطامی (خسرو و شیرین چ وحید ص ٣١٠). ◄ نان ریزه شده را هم می گویند. (برهان ). خرده نان . (ناظم الاطباء). ◄ خاییدن و چاویدن چیزی که در هنگام چاویدن از آن صدا برآید مانند قند و نبات و نان خشک . (آنندراج ). و کلوجیدن مصدر آن است . (آنندراج ). کلوچ . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کلوچ و کلوجیدن و کلوچیدن شود. ◄ بدل و عوض . (آنندراج ) (انجمن آرا). و رجوع به کلوچ شود.