کلوته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کُ تَ یا تِ) (اِ.) = گلوته:<BR>۱- کلاهی گوشه دار که لای بین آستر و رویة آن را بر پنبه کنند و آن را کودکان و نیز صوفیان پوشند و گوشهای آن را در زیر چانه بندند.<BR>۲- روپاکی مانند دام که دخترگان بر سر گذارند؛ شبکه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کُ تَ یا تِ) (اِ.) = گلوته: ۱- کلاهی گوشه دار که لای بین آستر و رویه آن را بر پنبه کنند و آن را کودکان و نیز صوفیان پوشند و گوشهای آن را در زیر چانه بندند. ۲- روپاکی مانند دام که دخترگان بر سر گذارند؛ شبکه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلوته . [ ک ُ ت َ / ت ِ ] (اِ) کلاهی را گویند گوشه دار و پر پنبه که بیشتر بجهت طفلان دوزند و گوشه های آن را در زیر چانه ٔ ایشان بندند. (برهان ). کلاهی که پنبه دار باشد و گوش اطفال را بپوشد و بعضی درویشان نیز بر سر گیرند. (آنندراج ). کلوته . کلاهی گوشه دار که بین آستر و رویه ٔ آن را پرپنبه کنند و آن را کودکان و نیز صوفیان پوشند و گوشه های آن را در زیر چانه بندند. (از فرهنگ فارسی معین ) : صوفی شدی و صوف سیه شد لباس تو چون صوفیان کلوته به سر بر عقیق رنگ . سوزنی (از آنندراج ). بر نهی میزر و کلوته به سر دل پی سیم و چشم در پی زر. اوحدی (از آنندراج ). ◄ دامک دوشیزگان و دخترکان هم هست و آن روپاکی باشد مانند دام که دخترکان بر سر کنند و به عربی شبکه خوانند و بعضی گویند کلوته ازبرای دخترکان بمنزله ٔ کلاه است پسران را و به این معنی با کاف فارسی هم آمده است و اصح آن است . (برهان ).دامک دوشیزگان که بمنزله ٔ کلاه است مرپسران را و آن روپاکی باشد مانند دام که دخترکان بر سر کنند و به تازی شبکه نامند. (ناظم الاطباء). ◄ روپاک و مقنعه را گویند عموماً. (برهان ). ◄ بمعنی حلقه ٔ دام . (برهان ) (از ناظم الاطباء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : زمانه کرد مرا مبتلا به گردش او گهی به نای کلوته گهی به پای کتب . طیان (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).