کله منار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کله منار. [ ک َل ْ ل َ / ل ِ م َ ] (اِ مرکب ) مناری که در آن کله ٔ دزدان و رهزنان را چینند برای عبرت گرفتن باقی ماندگان آنها. (آنندراج ). ستون و یا برجی که در کنار جاده از کله ٔ دزدان و مردمان قطاع الطریق بر پا کنند تا دیگران عبرت گیرند. (ناظم الاطباء). مناری که در آن کله ٔ دزدان و راهزنان و محکومان را چینند تا مایه ٔ عبرت مردم گردد. منارکله . (فرهنگ فارسی معین ) : به دست خالی از این راه آخرت گذر است بسان کله منارت اگر هزار سر است . رازی (از آنندراج ). ◄ مناری که فاتحین و جهانگشایان مغول و بعد از مغول از سر کشتگان می ساخته اند، نشانه ٔ فیروزی خود را. مناری که پادشاهان از سر بریده ٔ دشمنان می کردند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ به اصطلاح لوطیان نره باشد. (آنندراج ). در اصطلاح لوطیان، نره . شرم مرد.(فرهنگ فارسی معین ) : شد سرآمد به رنگ کله منار در جهان هر که او زیاده سر است . عبدالغنی قبول (از آنندراج ).
کله منار. [ ک َل ْ ل ِ م ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش فریمان است که در شهرستان مشهد واقع است و ١٤٦ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی