کلنک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلنک . [ ک ِ ن َ ] (اِ) تخم خرفه باشد و به عربی بقلةالحمقا خوانند. (برهان ). تخم خرفه . (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). کلنکک . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کلنکک شود. ◄ سوراخ کلید را نیز گویند و باین معنی به کسر اول و فتح ثانی و سکون نون و کاف فارسی و عربی هر دوآمده است . (برهان ). سوراخ کلیدان . (ناظم الاطباء).
کلنک . [ ک ِ ل َ ] (اِ) کِلنَک . سوراخ کلید. (از برهان ). و رجوع به کِلنَک شود.
کلنک . [ ک ُ ل َ ] (اِ) رجوع به کُلَنگ شود.