کلنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلنده . [ ک َ ل َ دَ / دِ ] (اِ) لکلکه را گویند و آن چوبکی باشد که یک سر آن را به دول آسیا و سر دیگر آن را در سوراخ سنگ آسیا به عنوانی نصب کنند که از گردش سنگ آسیا آن چوبک حرکت کندو از دول کم کم دانه در آسیا ریزد. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) : گر همی گوییم گول و گرنمی گوییم گول چون کلنده بر لب دولیم و تک تک می زنیم . مولوی (از فرهنگ رشیدی ). و رجوع به لکلکه شود.