کلندره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلندره . [ ک َ / ک ُ ل َ دَ رَ / رِ ] (اِ) بمعنی کلندر است که چوب کنده ٔ ناتراشیده باشد. (از برهان ). کنده ای که در پس در افکنند که در باز نگردد. (آنندراج ). چوب گنده ٔ ناتراشیده . (ناظم الاطباء). و رجوع به کلندر شود. ◄ (ص ) مردی بشکوه و قوی باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٤٢٨). مردی قوی بود و محکم . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). مردم ناهموار و درشت باشد. (برهان ). شاید این کلمه اصل قَلَندَر یا قُلُندُر باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : داری کِنگی کلندره که شب و روز خواجه ٔ ما را ز کیر دارد خشنود. منجیک (از لغت فرس ). و رجوع به کلندر شود.