کلل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ لَ) (اِ.) پری که پادشاهان و دلیران در رزم و جوانان زیبا در بزم بر سر دستار و کلاه میزدند، جیغه، جغه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ لَ) (اِ.) پری که پادشاهان و دلیران در رزم و جوانان زیبا در بزم بر سر دستار و کلاه میزدند، جیغه، جغه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلل . [ ک ُ ل ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش خورموج است که در شهرستان بوشهر واقع است و ٥٦٦ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
کلل . [ ک ِ ل َ ] (ع اِ) ج ِ کِلَّة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کِلَّه شود.
کلل . [ ک ُ ل ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان زیارت است که در بخش برازجان شهرستان بوشهر واقع است . و ٤٥٦ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).