کلفت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کُ فَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- مشقت، رنج، زحمت، سختی.<BR>۲- خدمتکار زن، کنیز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کُ فَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- مشقت، رنج، زحمت، سختی. ۲- خدمتکار زن، کنیز.
(کُ لُ) (ص.) ستبر، ضخیم. ؛ ~ بار کسی کردن سخنان تلخ و زننده به او گفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلفت . [ ک ُ ف َ ] (ع اِ) کلفة. سختی . رنج . مشقت . (فرهنگ فارسی معین ). زحمت و رنج و محنت و تصدیع. (ناظم الاطباء). دشواری . رنج . مشقت . ج، کُلَف . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : پیش از ملاقات ناصرالدین از کلفت نزول و مباشرت زمین خدمت به حکم ضعف شیخوخت و مراعات کبرسن استعفا خواسته بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ١٢٧). او را آنجایگاه بگذاشت و صیانت او از کلفت سفر و مشقت خطر رعایت فرمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٢٣٩). و رجوع به کلفة شود. ◄ تکلیف . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ درخواستن چیزی از کسی که او را از آن رنج بود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلفت . [ ک ُ ف َ ] (اِ) خدمتگار و کنیز. (ناظم الاطباء). زن خدمتکار. خادمه . (فرهنگ فارسی معین ).در تداول عامه، خادمه . زن پرستار. مقابل نوکر و خادم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ مجموع کسانی که تحت تکفل شخص هستند. عایله . اهل بیت . (فرهنگ فارسی معین ). اهل و عیال ؛ فلان با ده سر کلفت پانصد تومان مواجب دارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلفت . [ ک َ ل َ ] (اِ) منقار مرغان را گویند. (برهان ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). شند و کلفت و بتپوز و منقار در ددان استعمال کنند و کلفت و شند، جز مرغ را نگویند. (لغت فرس اسدی چ دبیرسیاقی ص ٤٠). کلب . کلپ . کلف . منقار مرغ . (فرهنگ فارسی معین ). پوژ. پوز. بتفوز. شند. منقار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : از آن کوز ابری (؟) بازکردار کلفتش بسدین و تنش زرین . رودکی (احوال واشعار رودکی، نفیسی ص ١٠٦٧).
مترادف و متضاد واژهدان
خشن، ستبر، ضخیم، گنده درشت، ضخیم، ناهموار (متضاد: باریک، کمحجم، کمقطر، لطیف، نازک)
پیشخدمت، خادمه، مستخدمه رنج، سختی، محنت، مشقت (متضاد: نوکر)