کلز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلز. [ ک ِ ] (اِ) دوایی است که آن را مغاث هندی گویند و آن بیخ درخت رمان البری است که انار صحرایی باشد، شکستگی و کوفتگی اعضا را نافع است . (برهان ) (آنندراج ). بیخ درخت انار دشتی . (ناظم الاطباء). کلس . قلقلان . (فرهنگ فارسی معین ). حبی است هندی و به سریانی کلزی و به رومی شلوفتیج نامند و گفته اند پوست درختی است هندی و به هندی میده لکری نامند، یحتمل که مغاث هندی باشد. (از فهرست مخزن الادویه ). و رجوع به کلس شود.
کلز. [ ک َ ] (ع مص ) گرد آوردن چیزی را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء): کلزالشی ٔ کلزاً، جمع کردن آن را. (از اقرب الموارد).
کلز. [ ک ِ ل َزز ] (ع ص ) مرد درشت پی درهم اندام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).