کلت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلت . [ ک ُ ل َ ] (اِ) از دانه های خوردنی است در سرزمین هند، نظیر برنج و عدس و ماش . (الجماهر ص ٤٦). اسم حب هندی است که آن را کاسرالحجر نامندو آن حب القلت است . کلتهی . (فهرست مخزن الادویه ). گمان می کنم کلتهی صحیح است . (از حاشیه الجماهر ص ٤٦).
کلت . [ ک َ ] (ع مص ) فراهم آوردن چیزی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد.) (از ناظم الاطباء). فراهم آوردن . (آنندراج ). ◄ ریختن چیزی را در ظروف . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).ریختن در اناء. (آنندراج ). ریختن چیزی را درخنور. (از ناظم الاطباء). ◄ تاختن اسب را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ انداختن چیزی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). انداختن چیزی را و عبارت صاغانی چنین است : «کلت به، رمی به ». (از اقرب الموارد).
کلت . [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان قطور است که در بخش حومه ٔ شهرستان خوی واقع است و ٢٨٨ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).