کلاکموش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ) (اِمر.) موش صحرایی، موش دشتی، کلاوو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ) (اِمر.) موش صحرایی، موش دشتی، کلاوو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلاکموش . [ ک َ ] (اِ مرکب ) موش صحرایی و دشتی باشد، چه کلاک دشت و صحرا را گویند. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). عضل . یربوع . رکن . رکین . ودع . اودع . جرد. صداد. قرنب . قداد. (منتهی الارب ).