کلاژه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ) (اِ.)<BR>۱- احول، لوچ.<BR>۲- عکه، کلاغ پیسه، پرندهای سیاه و سفید از جنس کلاغ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ) (اِ.) ۱- احول، لوچ. ۲- عکه، کلاغ پیسه، پرندهای سیاه و سفید از جنس کلاغ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلاژه . [ ک َ ژَ / ژ ] (ص ) کاج . (فرهنگ جهانگیری ). لوچ و کاج و احول . (برهان ) (ازناظم الاطباء). کلاژ. (آنندراج ). کلاژ، کلاز. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). دوبین . لوش . کج بین . کج چشم . کژچشم . دو بیننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : حسودت دید مانندت به رادی بلی چشم کلاژه یک دو بیند . سیف اسفرنگ (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ (اِ) عقعق باشد غلبه نیز گویند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٤٣٨). جانوری است ابلق که دم آن دراز باشد و آن را عکه نیز گویند و در شیراز کالنجه نامندو به تازی عقعق خوانند. (فرهنگ جهانگیری ) کلاغ پیسه باشد که عکه است . (برهان ). کلاژ. (آنندراج ). عکه . (ناظم الاطباء). کلاچه . قالنجه . زاغچه . شمشیر دنبه . کسک . شک . کندش . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : چون کلاژه همه دزدند و رباینده چو خاد شوم چون بوم و بدآغال چو دمنه همه سال . معروفی (از لغت فرس چ اقبال ص ٤٣٨). ◄ بعضی گویند کاسکینه است و آن پرنده ای باشد سبز به سرخی مایل و تاجی مانند هدهدبر سر دارد و آن را سبزک نیز گویند و به عربی شقراق خوانند. (برهان ). کاسکینه و شقراق . (ناظم الاطباء).