کلاوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلاوه . [ ک َ وَ / وِ ] (اِ) کلافه و چرخه . (ناظم الاطباء). کلافه است که ریسمان خام بر چرخه پیچیده باشند. (برهان ). ریسمانی که بر چنگلوک تنند. (آنندراج ). کلاف . کلاوه ٔ ریسمان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : برای ساعد و دست مبارکش گردون ز خط اسود و ابیض کلاوه ای بتند. (از فرهنگ جهانگیری ). - کلاوه ٔ ماه ؛ ظاهراً هاله و خرمن آن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : با نور تو، ماه را کلاوه ش چه سود که ریسمان ندارد. سنائی (یادداشت ایضاً). ◄ (ص ) بمعنی سراسیمه و سرگشته هم آمده است (برهان ). مضطرب، سرگشته . سراسیمه . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) غوک و وزق را نیز گویند. (برهان ). غوک و قرباغه . (ناظم الاطباء). ◄ در لهجه ٔ کردی، ویرانه . خرابه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).