کلالة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلالة. [ ک َ ل َ ] (ع مص ) بی فرزند و بی پدر گردیدن . (منتهی الارب ). بی پدر و بی مادر و فرزند شدن . (تاج المصادر بیهقی ). بی پدر شدن و بی فرزند شدن (دهار). کلال . رجوع به این کلمه شود. ◄ کند شدن بینائی و شمشیر و زبان و جز آن . (منتهی الارب ). کند شدن زبان و شمشیر و باد و چشم . (تاج المصادر بیهقی ). کند گردیدن بینائی .(آنندراج ). کلال . رجوع به این کلمه شود. ◄ مانده شدن مردم و شتر. (تاج المصادر بیهقی ). مانده شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به کلال شود.
کلاله . [ ک َ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان منجوان است که در بخش خداآفرین شهرستان تبریز واقع است و ١٣٦ تن سکنه دارد. در دو محل بفاصله ٔ یک هزار گز بنام کلاله ٔ بالا و کلاله ٔ پائین معروف و سکنه ٔ کلاله ٔبالا ١١٧ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
کلاله . [ ک َ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان دیزمار خاوری است که در بخش ورزقان شهرستان اهر واقع است و ٢٢٨ سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).