کلاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلاس . [ ک َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای ٧ گانه ٔ بخش سردشت شهرستان مهاباد است .این دهستان در قسمت خاوری بخش واقع و از شمال به دهستان گورک سردشت و از جنوب به دهستان باسک و از خاوربه دهستان نماشیر بانه و از باختر به دهستان بریاچی محدود است . موقعیت این دهستان نسبتاً جلگه و دشت و هوای آن معتدل و در تابستان گرم و در زمستانها سرد می باشد. آب قراء از رودخانه ٔ سردشت و چشمه سارها تأمین می گردد و محصولات عمده ٔ آن غلات، توتون، حبوبات و محصول دامی و شغل ساکنین زراعت و گله داری است . دهستان کلاس از ١٩ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و در حدود ٢٣٨٠ تن سکنه دارد و مرکز آن قریه ٔ بناویله ٔ بزرگ می باشد. راه عمده ٔ این دهستان عبارت از راه شوسه ٔ مهاباد به سردشت است که از قسمت شمال باختری این منطقه می گذرد و راه نیمه شوسه ٔ سردشت به بانه نیز از این دهستان عبور می نماید. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
کلاس . [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان رودقات است که در بخش مرکزی شهرستان مرند واقع است ٢٧٨ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
کلاس . [ کْلا / ک ِ ] (فرانسوی، اِ) کلمه ٔفرانسوی هر یک از شعبه های مدرسه که شاگردان آن هم قوه و همدرس در یک اطاق درس می خوانند. اطاق درس دسته ای از شاگردان مدرسه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - همکلاس ؛ هر فردی که با جمعی در یک اطاق درس می خوانند. - همکلاسی ؛ همکلاس . ◄ طبقه . درجه . مرتبه . توضیح آنکه احتراز از استعمال این کلمه ٔ بیگانه به این معنی اولی است . (فرهنگ فارسی معین ). فرهنگستان ایران «رده » را بجای این کلمه بدین معنی پذیرفته است . و رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران ص ١٥٨ و کلمه ٔ رده شود.