کلاح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلاح . [ ک ُ ] (ع مص ) ترشروئی کردن و کشیدن لبها را چندان که واگردد دندانها.(منتهی الارب ) (آنندراج ). بسیار ترشروئی کردن . (از اقرب الموارد). روی ترش کردن . (تاج المصادر بیهقی ).
کلاح . [ ک ُ / ک َ ] (ع اِ) خشکسال . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تنگ سالی . (مهذب الاسماء). ◄ (ص ) شدید: «هذا سنة کلاح و اصابتهم سنة کلاح » و تقول : «کان فلان عصمة فی الزمن الکلاح ». (از اقرب الموارد).