کلا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ لّ) [ ع. ] (حر.) حرف رد و انکار به معنی چنین نیست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کُ) (اِ.) وزغ، غوک.
(کَ لّ) [ ع. ] (حر.) حرف رد و انکار به معنی چنین نیست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلا. [ ک ُ ] (اِ) کلاه . رجوع به کلاه شود.
کلا. [ ک ُ ] (اِ) درختی است از دسته ٔ «استر کولیاسه » و از تیره ٔ پنیرکیان و بومی نواحی استوایی قاره ٔ افریقاست و دانه های آن محتوی الکالوئیدهای محرک است . (از لاروس ). دانه های آن حس گرسنگی و تشنگی رامی برد (گل گلاب ). و رجوع به فرهنگ فارسی معین شود.
کلا. [ ک َل ْ لا ] (اِ) کله . سر. ◄ کلم . (ناظم الاطباء).
فرهنگ طیفی واژهدان
بهکلی، کاملا، بالکل، اصلا، پاک ازبای بسم الله تا تای تمت
واژگان فارسی سره واژهدان
یکسره، یکجا، همه، همگی، سراسر، رویهمرفته، رویهم
یکسره، همه، همگی، سراسر، رویهمرفته