کشورآرای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشورآرای .[ ک ِش ْ وَ ] (نف مرکب ) زیور و زینت کننده ٔ کشور. آراینده ٔکشور. آرایش کننده ٔ کشور. کشور آرا : بدین شارسان اندرون جای کرد دل آرای را کشورآرای کرد. فردوسی . که خوانند شاهان بر او آفرین سوی کشورآرای فغفور چین . فردوسی . شمس رخشان که کشورآرایست تا نبوسد ستانه ٔ در تو... سوزنی . نشان جست کان کشورآرای کی کجا خوابگه دارد از خون و خوی . نظامی . ولی چون هست شاهی چون تو بر جای همان شهزادگان کشورآرای . نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی