کشه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشه . [ ک ِ ش َ] (معرب، اِ) گیاهی که به یونانی اسطوخودوس گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء).
کشه . [ ک َ ش َ / ش ِ ] (اِ) گدا. گدایی کننده . (ناظم الاطباء) (برهان ). گدای را کشه خوانند یعنی که مال مردم را بخود کشد. (لغت فرس اسدی ص ٤٩١) : کشه بربندی گرفتی در گدایی سرسری از تبار خود که دیدی کشه ای بربنددا. عسجدی . ◄ خطی باشد که بکشند خواه بر دیوار و خواه بر زمین و خواه به قلم و چوب و انگشت و غیره . بعضی گویند به معنی خط و نوشته است مطقاً خواه خط عربی باشد و خواه فارسی و هندوی و غیره و بعضی به معنی نوشته به ضم اول گفته اند. (برهان ). ◄ خطی که بجهت علامت بطلان برنوشته بکشند. (از ناظم الاطباء) (برهان ). خط که اندر کشند. (لغت فرس اسدی ) : تو به سیه نامگی قاسمی گر کشه ٔ عفو کشی حاکمی . شاه قاسم انوار. ◄ تنگ چاروا و آن نواری باشد که بر زین یا پالان دوزند. (برهان ). تنگ زین . تنگ پالان . ◄ تنگی که بروی بارکشند. (ناظم الاطباء). ◄ بر چارپایان هم حمل کرده اند. ◄ آسانی . (برهان ). سهولت . ضد دشواری . برابر دشواری . (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ کشاله . رجوع به کشاله شود.
کشه . [ ک َش ْ ش َ / ش ِ ](اِ) چارپای پالان افکنده . (برهان ) (ناظم الاطباء).