کشنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشنه . [ ک ُ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نمشیر بخش بانه ٔ سقز واقع در ٣٤هزارگزی شمال باختری بانه و١٠هزارگزی شمال خاوری شوسه ٔ بانه به سردشت . آب آن از چشمه سار و محصول آن زراعت و میوه است . شغل اهالی کشاورزی و از صنایع دستی جاجیم و گلیم بافی است و راه آن مالرو می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
کشنه . [ ک ُ ن َ / ن ِ ] (اِ) نوعی سماروغ است و آن رستنی باشد که از جاهای نمناک و بدبو و دیوارهای حمام روید و بعضی گویند گیاهی است که سماروغ نامند. (برهان ). قسمی از سماروغ شبیه به تخم مرغ . (ناظم الاطباء) (رشیدی ). ◄ دارویی مانند سماروغ . (ناظم الاطباء). ◄ داروئی است که آن را شش پنجه گویند. (برهان ). ◄ گشنیز. (ناظم الاطباء). ◄ سهولت . آسانی . مقابل دشواری . (برهان ).
کشنه . [ ک َ / ک ُ / ک ِش ْ / ش َ ن ِ ] (اِ) نخود. ◄ کرسنه . گاودانه . کشنک . ◄ باقلا. (ناظم الاطباء).