کشمیمن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشمیمن . [ ک ُ م َ م َ ] (اِخ ) شهرکی است [ به خراسان ] از عمل مرو و کشت و برز آن بر آب رود مرواست . (حدود العالم ). کشمیهن . رجوع به کشمیهن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشمیمن . [ ک ُ م َ م َ ] (اِخ ) شهرکی است [ به خراسان ] از عمل مرو و کشت و برز آن بر آب رود مرواست . (حدود العالم ). کشمیهن . رجوع به کشمیهن شود.