کشط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشط. [ ک َ ] (ع مص ) جل از پشت ستور برگرفتن، یقال کشط الجل عن الفرس . ◄ پوست شتر باز کردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ برهنه کردن، منه قوله تعالی «واذا السماء کشطت » (قرآن ١١/٨١)؛ ای قُلِعَت ْ کما یقلع السقف . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). باز بردن چیزی از روی چیزی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). ◄ ستردن چنانکه حرفی یا کلمه ای را از نامه و کتابی . (یادداشت مؤلف ) : و کتب الابیوردی الی الخلیفة و کتب علی رأسها الخادم المعادی فأمر الخلیفه بکشط المیم ورد القصة فبقیت الخادم العادی . (یاقوت در معجم الادباء ج ٦ ص ٣٤٢). ◄ کشیدن ناخنه از روی چشم . (بحر الجواهر).