کشخان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشخان .[ ک َ / ک ِ ] (ص، اِ) دیوث و دیوث شخصی را گویند که زن او هرچه خواهد کند و او چشم از آن پوشیده دارد. (از برهان ). ج، کشاخنه . کشیخان . در عربی زن جلب و بی غیرت در حق زن، کشخنة، کشخان خواندن کسی را و النون زائدة، یکشیخ، زن جلب خواندن، یقال «کشخه، اذا قال له یا کشخان ». (منتهی الارب ). رشیدی کلمه را معرب پنداشته است . (از حاشیه ٔ برهان ). زن جلب و بی غیرت درباره ٔ زن . (از ناظم الاطباء). بی غیرت . قرنان . دیوث . زن بمزد.قرمساق . غرزن . صفعان . قلتبان . غرطبان . قرطبان . (یادداشت مؤلف ). هدایت در انجمن آرا نویسد: در فرهنگها و برهان همه به تقلید و اقتفای یکدیگر نوشته اند که به معنی دیوث و زن قحبه و مردی که زن خود را به عمل بد بیند و منع نکند، بلکه به آن عمل مایل و راغب باشد ومشتری را محرک و بخانه ٔ خود خواند و تحقیق ترکیب این لفظ و لغت را ندانسته اند و آن را کشیخان به اضافه ٔیای تحتانی نیز گفته اند چنانکه حکیم خاقانی گفته : این طرفه که موبدی گرفته ست بر یک دو کشیش رنگ کشخان . و حکیم سوزنی در هجو گفته : به پیش کل به همین نرخ می هلد زن کور نظیر نیست کل وکور را به کشخانی . و کمال اسماعیل گفته : نی نی بخدا اگر عمل جویم اینهم همه ابلهی و کشخانی . و عبدالرزاق اصفهانی گفته : ساحر درگر توئی شاعر زرگر منم کیست که باد و بروت زین دو کشیخان برد. فقیر مؤلف گوید که کشن بضم، طالب نر شدن ماده است برای یار گرفتن چه انسان و چه حیوان شیخ نظامی در خسرو شیرین در نسب شبدیز گفته : ز دشت آن کلّه را در هر قرانی به کشن آید تکاور مادیانی . کشیخان چه مردو چه زن یعنی طلب کننده و خواهنده ٔ نر و در لغت سهوی کرده اند و خوان را بی واو کرده اند و کشیخان نیز مصحف کشنخان است ... - انتهی . اما این گفته ٔ هدایت پایه ٔ تحقیقی ندارد : این کشخانان احمدحسن را فراموش کرده اند. (تاریخ بیهقی ). تا نگویی چو شعر برخوانم کاین چه بسیارگوی کشخانیست . مسعودسعد. چند گویی که نیست در همه کش مثل من هیچ خواجه و دهقان من گرفتم که توبه کش خانی تیز در سبلت تو ای کشخان . دهقان علی شطرنجی .