کشب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشب . [ ک َ ش َ / ش ِ ] (اِخ ) نام موضعی است یا کوهی .(منتهی الارب ) کوهی است در بادیه . (معجم البلدان ).
کشب . [ ک َ ] (ع مص ) بسیار خوردن . (منتهی الارب ). منه کشب اللحم و نحوه کشباً، یعنی بسیار خورد گوشت و امثال آنرا. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کشب . [ ک ُ ] (اِ) کسب . کنجاره . رجوع به کنجارق و المعرب جوالیقی پاورقی ص ٢٨٥ شود.