کشاورز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشاورز. [ ک َ /ک ِ وَ ] (نف مرکب ) دهقان . برزیگر. کشتکار. زراعت کننده . (ناظم الاطباء) (از برهان ). کشتمند. بَردِربَه . برزگر. مُحاقِل . زارع . حاقِل . حارث . اَکّار. مزارع . اِرّیس . بَیزار. حراث . تلم . تیاز. فَلاّح : کشاورز و آهنگر و پای باف چو بی کار باشند سرشان بکاف . بوشکور بلخی . کشاورز یا مردم پیشه ور کسی کو به رزمت نبندد کمر. فردوسی . کشاورز جنگی شود بی هنر نژاد و هنر کمتر آید به بر. فردوسی . کشاورز و دهقان سپاهی شدند دلیران سزاوار شاهی شدند. فردوسی . کشاورز با مرد دهقان نژاد یکی شد بر ما بهنگام داد. فردوسی . جمله ٔ کسان ... بدیوان رفتند و حال باز نمودند که جمله ٔ کشاورزان ... و هرکرا باز میخواستند بگرفتند. (تاریخ بیهقی ). بل کشاورز خدایست و در او کشت حکیمان وندرو این جهلاشان مثلا چون خس و خارند. ناصرخسرو. مر دهقانان را و کشاورزان را بدین وقت حق بیت المال دادن آسان بود. (نوروزنامه ). چنانکه غرض کشاورز در پراکندن تخم دانه باشد که قوت اوست . (کلیله و دمنه ). گشت ماهان ز بیم او لرزان تخمی افکند چون کشاورزان . نظامی . اهل عالم همه کشاورزند هرچه کارند همچنان دروند. ابن یمین . ◄ کافر. (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ) (دهار). ◄ (اِ مرکب ) زمین زراعت . (ناظم الاطباء). زمین برای کشت . مزرع . مزرعه .(یادداشت مؤلف ) : در کشاورز دین پیغمبر این فرومایگان خس و خارند. ناصرخسرو. چون کشاورز خوک و خار گرفت تخم اگر بفکنی بود تاوان . ناصرخسرو. ◄ وقت و موسم زراعت و کشتکاری . (ناظم الاطباء).