کشاله کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشاله کردن . [ ک َ / ک ِ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گرده گاه برکشیدن . یازیدن (عامیانه ) (یادداشت مؤلف ). منبسط کردن و یازیدن تن و دراز شدن بسوی چیزی . خود را بسویی کشیدن . به طرفی خزیدن . - کشاله کردن به طرف کسی ؛ حمله کردن به کسی . (یادداشت مؤلف ).