کشاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ شّ) [ ع. ] (ص.) بسیار کشف کننده، بسیار پیدا کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ شّ) [ ع. ] (ص.) بسیار کشف کننده، بسیار پیدا کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشاف .[ ک َش شا ] (ع ص ) بسیار کشف کننده . بسیار پیداکننده .(از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ گشاینده و کارهای مشکل را حل کننده . ◄ تفسیر و تعبیر کننده . (از ناظم الاطباء). - شرح کشاف ؛ کنایه از بیان آشکار و واضح . (از ناظم الاطباء). و ظاهراً اشاره است به شرح کشاف زمخشری که بسیار مفصل و واضح است .
کشاف . [ ک ِ ] (اِمص ) بچه آوردگی هرسال ماده شتر. (از منتهی الارب ). هرسال بچه آوردن ماده شتر و هو اردء النتاج . (ناظم الاطباء). ◄ آبستنی شتر پس از بچه دادن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ (مص ) کشوف گردیدن ماده شتر و بچه آوردن و گشنی کرده شدن با باردار بودن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
کشاف . [ ک ُ ] (اِخ ) نام قریتی است بساحل رود زاب در موصل و آن را قلعتی بوده بسیار عظیم در نزدیکی مصب رودخانه ٔ زاب . بدان ناحیه نصارا زندگی کنند. (معجم البلدان ).
واژگان فارسی سره واژهدان
پرده گشاینده، آشکارکننده