کشاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشاده . [ ک ُ دَ / دِ ] (ن مف ) باز. مفتوح . گشوده .مکشوف . واشده . گشاده . ◄ گسترده . گشاده . ◄ شکفته . فاش شده . گشاده . ◄ بیان شده . مشروح . گشاده . ◄ عرضه شده برای فروش . کالا. متاع . گشاده . ◄ منتشر. منبسط. ◄ پهن . عریض . گشاده . ◄ فراخ .وسیع. گشاده . ◄ گرفته شده مانند قلعه و حصار. مسخر شده . گشاده . ◄ شاد. خوش . مسرور. شادمان . خشنود. خرم . گشاده . ◄ سخی . جوانمرد. گشاده . ◄ صاف . روشن . شفاف . (ناظم الاطباء). گشاده . رجوع به گشاده در تمام معانی شود. - کشاده ابرو؛ خوش دیدار. گشاده روی . خندان . (ناظم الاطباء). - کشاده بر ؛ سینه باز. سینه پهن . (یادداشت مؤلف ). گشاده بر : کمانکش سواری کشاده بری بتن زورمندی و گندآوری . فردوسی . - کشاده پیشانی ؛ کسی که با همه کس شکفته و خندان برخورد و هیچگاه متألم و ملول نشود. (آنندراج ) : بحاجتی که روی تازه روی و خندان رو فرونبندد کار کشاده پیشانی . شیخ شیراز (از آنندراج ). رجوع به گشاده پیشانی شود. - کشاده جبین ؛ کنایه از کسی که باهمه کس شکفته و خندان برخورد و هیچگاه متألم و ملول نشود. (آنندراج ). گشاده جبین . گشاده پیشانی : ازین کشاده جبینان ثبات عشق مجوی که گل دهندبه خروار و یک ثمر ندهند. ملانظیری نیشابوری (از آنندراج ). رجوع به گشاده جبین شود. - کشاده دست ؛ کنایه از سخی و کریم . (آنندراج ). گشاده دست . رجوع به گشاده دست شود. - کشاده دل ؛ جوانمرد. بخشنده . کنایه از خرم و خوشدل . (آنندراج ). گشاده دل . رجوع به گشاده دل شود. - کشاده دهان ؛ دهان باز. گشاده دهان : در انتظار قطره ٔ عدل تو ملک را همچون صدف کشاده دهان در برابرست . خاقانی . خاقانی که بسته ٔ بادام چشم تست چون پسته بین کشاده دهان در برابرست . خاقانی . رجوع به گشاده دهان شود. - کشاده رخ ؛ رخ باز. سیمای بشاش . گشاده رخ . رجوع به گشاده رخ شود. - کشاده رگ ؛ رگ کشاده . رگ گشاده . - کشاده رو؛ اسبی که پاها را از هم باز نگاهدارد. (ناظم الاطباء). گشاده رو. گشاده رونده . - کشاده روی ؛ کشادپیشانی . پیشانی گشاده . خوش رو. (از آنندراج ) : اگر چه کوه غمی بر دل است واله را کشاده روی بیادت همیشه چون صحراست . درویش واله هروی (از آنندراج ). رجوع به گشاده روی شود. - کشاده روان ؛ فارغبال . شاد. (یادداشت مؤلف ). گشاده روان . رجوع به گشاده روان شود. - کشاده رویی ؛ بشاشت . خوشحالی . (ناظم الاطباء). گشاده رویی . - ◄ تابداری رخسار. (ناظم الاطباء). رجوع به گشاده رویی شود. - کشاده زبان ؛ نطاق . فصیح . زبان آور. (آنندراج ). گشاده زبان . و رجوع به گشاده زبان شود. - کشاده زلف ؛ از اسمای محبوب است . (آنندراج ). گشاده زلف . رجوع به گشاده زلف شود. - کشاده لب ؛ خندان . بشاش . گشاده لب . رجوع به گشاده لب شود. - کشاده مشرب ؛ خوش مشرب . صادق . خوش قلب . (ناظم الاطباء). گشاده مشرب . - ◄ مسرور. خرم . (ناظم الاطباء). رجوع به گشاده مشرب شود. - کشاده میان ؛ کمرباز. میان باز. غیرمسلح . رجوع به گشاده میان شود. - کشاده نفس ؛ زیاده گو. (آنندراج ). گشاده نفس . رجوع به گشاده نفس شود. - کشاده نفسی ؛ زیاده گویی . (از آنندراج ). گشاده نفسی . رجوع به گشاده نفسی شود.