کسنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کسنی .[ ک َ / ک ِ ] (اِ) مخفف کاسنی و آن گیاهی باشد دوایی و تلخ . (برهان ). کاسنی . (ناظم الاطباء) : روایح کرمت با ستیزه رایی طبع خواص نیشکر آرد مزاج کسنی را. انوری . رجوع به کاسنی شود. - کسنی تلخ ؛ کاسنی دشتی . (ناظم الاطباء).
کسنی . [ ک ِ ] (اِ) صمغی است بدبوی که به عربی حلتیث گویند و معرب آن قسنی باشد و به این معنی باکاف فارسی هم آمده است [گسنی ] . (برهان ). انغوزه . حلتیث . (ناظم الاطباء).