کسم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کسم . [ ک َ ] (ع اِ) گیاه خشک بسیار. ◄ (اِخ ) نام جایی است . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
کسم . [ ک َ ] (ع مص ) رنج و سختی کشیدن جهت عیال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ورزیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کسب کردن . (از ناظم الاطباء). ◄ برپا کردن کارزار را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). آتش حرب افروختن . (از اقرب الموارد). ◄ بدست شکستن . ◄ مالیدن و پاکیزه کردن چیزی خشک را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ریز ریز نمودن و به انگشتان شکستن . (از اقرب الموارد).