کسری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کسری . [ ک ِ / ک َری ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به کسری، یعنی خسروی . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و مفتوح و مکسور بودن کاف به سبب نسبت به کِسری و کَسری است . (از اقرب الموارد). رجوع به کِسری و کَسری شود.
کسری . [ ک ِ را ](اِخ ) عنوان پرویزبن هرمزبن انوشیروان . خسرو دوم .
کسری . [ ک ِ را ] (اِخ ) خسرو. نام انوشیروان عادل . (ناظم الاطباء) (برهان ). لقب نوشیروان . (آنندراج ) خسرو اول : جزای حسن عمل بین که روزگار هنوز خراب می نکند بارگاه کسری را. ظهیر فاریابی . رجوع به انوشیروان شود.