کسروی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ رَ) (ص نسب.)۱ - منسوب به کسری انوشیروان.<BR>۲- خسروی، شاهی، سلطنتی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ رَ) (ص نسب.)۱ - منسوب به کسری انوشیروان. ۲- خسروی، شاهی، سلطنتی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کسروی . [ ک ِ / ک َ رَ ] (ص نسبی ) خسروی . شاهی . ◄ منسوب به کسری معرب خسرو (هر یک از پادشاهان ساسانی ). رجوع به کسری شود. ◄ منسوب به کسری انوشیروان . (فرهنگ فارسی معین ) : احکام کسروی نشنیدی که در سمر عدلش ز عقل مهلکه پرور نکوتر است . خاقانی .
کسروی . [ ک ِ / ک َ رَ ] (اِخ ) سید احمد فرزند حاج میرقاسم از نویسندگان و مورخان ایران است . در سال ١٢٦٩ شمسی در تبریز متولد شد. تاریخ دان و آشنا به زبان و ادبیات عرب بود در نوشته هایش کوشش داشت فارسی سره بکار برد. علاوه بر فارسی و عربی زبانهای انگلیسی و فرانسه و روسی هم می دانست و روزنامه ای به نام پرچم منتشر می کرد که ناشر افکار وی و طرفدارانش بود تألیفات وی در حدود ٧٠ مجلد است که از آن جمله تاریخ مشروطه ٔ ایران، تاریخ هجده ساله ٔ آذربایجان، تاریخ پانصدساله ٔ خوزستان، پیدایش آمریکا، زندگانی من، صوفیگری، بهائیگری، ده سال در عدلیه، در پیرامون اسلام، و شهریاران گمنام را می توان نام برد. وی در ٢٠ اسفندماه ١٣٢٤ هنگامی که برای توضیح دادن درباره ٔ پاره ای از نوشته هایش به دادگستری تهران رفته بود به دست دوتن از گروه فدائیان اسلام کشته شد.