کسح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کسح . [ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ کُسحان . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ ج ِ اکسح . (ناظم الاطباء).
کسح . [ ک َ ] (ع مص ) روفتن خانه را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). روفتن خانه را و جاروب کردن . (ناظم الاطباء). ◄ رندیدن و ربودن باد خاک را و روفتن زمین را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). روفتن باد خاک را از زمین . (از اقرب الموارد). ◄ پاک کردن چاه و مانند آنرا. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کندن و بردن چیزی را. (از اقرب الموارد). ◄ برجای ماندگی و سنگینی در دست و پای . (از اقرب الموارد). ◄ ما اکسحه ؛چه گران و سنگین است . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سنگین بودن یک پای در رفتن که در هنگام رفتن آن را بر زمین کشد. (از اقرب الموارد).
کسح . [ ک َ ] (ع اِمص ) عجز و درماندگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عجز. (اقرب الموارد).