کست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کست . [ ک َ ] (ص ) فضیح و شرم آور. ◄ چرکین و ناپاک . ◄ فرومایه . (ناظم الاطباء). ◄ گست . زشت . (اوبهی ). نازیبا. (یادداشت مؤلف ) : اگر بهتر نگریسته شود خبث عقیدت او در طلعت کست ... مشاهدت افتد. (کلیله و دمنه ). گنجی و کتابی و جوینی و گلیمی هست ابن یمین را خوش اگر نزد تو کست است . ابن یمین . دلبرا دو رخ تو بس خوبست ارچه با یار کار کردی کست . ؟ (از اوبهی ). رجوع به گست شود.
کست . [ ک َ ] (اِ) یک قسم گوهر آبی رنگ مایل به سرخی . (ناظم الاطباء).
کست . [ ک ُ] (ع اِ) داروئی است که قسط نیز گویند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به کسط شود.