کسبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ سَ بِ) [ ع. کسبة ] جِ کاسب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ سَ بِ) [ ع. کسبه ] جِ کاسب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کسبة. [ ک َ ب َ] (ع اِ) از اعلام ماده سگان است . (منتهی الارب ). علم است مر ماده سگ و یا ماده گرگ را. (ناظم الاطباء).
کسبة. [ ک ِ ب َ ] (ع مص ) ورزیدن . ◄ (اِ) هیئت ورزیدن، یقال فلان طیب الکسبة؛ ای الکسب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوع و هیئت ورزیدن . ◄ ورز و کسب . (ناظم الاطباء).
کسبة. [ ک َ س َ ب َ ] (ع ص، اِ) ج ِ کاسب . (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). مردمان کاسب ورزنده . (ناظم الاطباء). پیشه وران . رجوع به کاسب شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
کاسب، دکاندار، مغازهدار، بنگاهی، بقال، نانوا، خباز، عطار، بزاز، آهنگر، صنعتگر صاحب نمایشگاه، صاحب فروشگاه آسیابان، آشپز، اوراقچی، سمسار، امانتفروش، عتیقهفروش، عکاس، علاف، علاقهبند فروشنده، -فروش، میوهفروش، آجیلفروش، بارفروش، خردهفروش، عمدهفروش (موارد بیشتر، فروشگاه، کارگاه، شغل، مکانیک، صنعتگر)
واژگان فارسی سره واژهدان
سوداگران، پیله وران، پیشه وران