کسب کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کسب کردن . [ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ورزیدن . (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). کوشش کردن و تحصیل نمودن . (ناظم الاطباء). الفغدن . الفنجیدن .(صحاح الفرس ) (یادداشت مؤلف ). اکتساب . حاصل کردن . بدست کردن . (یادداشت مؤلف ). اقتراف . (ترجمان القرآن ) (تاج المصادر). جرح . (ترجمان القرآن ) : انفقوا گفته ست پس کسبی بکن زانکه نبود خرج بی دخل کهن . مولوی . رو توکل کن تو با کسب ای عمو جهد می کن کسب می کن موبمو. مولوی . گر توکل می کنی در کار کن کسب کن پس تکیه بر جبار کن . مولوی . کار بخت است آن و آن هم نادر است کسب باید کرد تا تن قادر است . مولوی . آن خسروان که نام نکو کسب کرده اند رفتند و یادگار از ایشان جز آن نماند. سعدی . رجوع به کسب شود.