کسب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- تحصیل، به دست آوردن.<BR>۲- حرفه، شغل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- تحصیل، به دست آوردن. ۲- حرفه، شغل.
(کُ) [ ع. ] (اِ.) ثقل چیزهای فشرده ؛ کنجاره روغن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کسب . [ ک َ / ک ِ ] (ع مص ) ورزیدن . (از منتهی الارب ). طلب روزی کردن و ورزیدن برای اهل خود. (ناظم الاطباء). الفغدن . الفنجیدن . (یادداشت مؤلف ). روزی جستن و رسیدن به روزی . (منتهی الارب ). ◄ سود بردن از مالی . (از ناظم الاطباء). طلب کردن و سود بردن مال و علم را. (از اقرب الموارد). جلب نفع و دفع ضرر و این فعل برای خدای تعالی بکار نرودکه او منزه از جلب نفع و دفع ضرر است . (از تعریفات ). ◄ جمع کردن . (از اقرب الموارد). گرد آوردن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). حاصل کردن . (غیاث اللغات ). جمع کردن چیزی را و فراهم آوردن آنرا. (از ناظم الاطباء). ◄ چیزی به مشقت پیدا کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٨١). بدست آوردن با رنج . ◄ ورزانیدن کسی را مال (منتهی الارب ) (آنندراج ). ورزانیدن کسی را با سود برد از مال . (ناظم الاطباء). حاصل کردن چیزی کسی را. (تاج المصادر بیهقی ). کسب کردن و حاصل کردن چیزی کسی را. (المصادر زوزنی ) (ازاقرب الموارد). و این فعل با دو مفعول متعدی شود گویند کَسَب َ زیداً مالا و علماً. (از اقرب الموارد).
کسب . [ ک ُ ] (ع اِ) کنجاره ٔ روغن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ثفل روغن و عصاره ٔ آن و معرب است . (از اقرب الموارد). نخاله ٔ هرتخمی که روغن آن را گرفته باشند. (یادداشت مؤلف ). کنجاره . (دهار). کنجاره ٔ روغن و آن ثفل روغن است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). کسبه . (از برهان ) : قوم گفتندش که هین اینجا مخسب تا نکوبد جانستانت همچو کسب . مولوی . گروهی چو گاوان پروارخسب تهی مغز و آکنده پیکر ز کسب . حاج سیدنصراﷲ تقوی (از هنجار گفتار).
کسب . [ ک َ / ک ِ ] (ع اِ) ورز. یقال فلان طیب الکسب ؛ یعنی فلان پاک ورز است و حلال است کسب فلان . (از ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
احراز، استحصال، اکتساب، تحصیل، حصول، دستیابی اشتغال، پیشه، حرفه، شغل، کار، مکسب رزقجویی
واژگان فارسی سره واژهدان
سوداگری، درآمد، پیشه وری، پیشه
واژگان قرآن
وَیْلٌ لَّهُمْ مِّمّا یَکْسِبُونَ «کسب» به معناى تحصیل کردن چیزى از روى اراده و اختیار است، تعبیر «کسب» شاید از این نظر باشد که: گنهکار در یک محاسبه کوته بینانه، انجام گناه را به سود خویش و ترک آن را به زیان خود مى پندارد.(8)