فرهنگ لغت

کساد شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کساد شدن . [ ک َ / ک ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ناروان شدن بازار. (مجمل اللغة). انحماق . (تاج المصادر). بی رونق شدن . کاسد شدن . از رواج افتادن . از رونق افتادن . ◄ ارزانی و کم قیمتی کالا و مال التجاره و داد و ستد نشدن در بازار و تنزل تجارت . (ناظم الاطباء).

معنی کساد شدن | فرهنگ لغت