فرهنگ لغت

کساحة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کساحة. [ ک َ ح َ ] (ع اِمص ) برجای ماندگی از دست و پای و لنگی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). برجای ماندن از دست و پای و اکثر در پای استعمال شود. (از اقرب الموارد). ◄ بیماری است که آن را راشیتیسم گویند. (یادداشت مؤلف ). ◄ (اِ) برف روفته . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ خاک روبه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). خاک رفته . (مهذب الاسماء).

معنی کساحة | فرهنگ لغت