کزم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ) (اِ.) هرگیاهی که در کنارههای جوی و رودخانه سبز شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ) (اِ.) هرگیاهی که در کنارههای جوی و رودخانه سبز شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کزم . [ک َ ] (اِ) سبزه ای باشد که برکنار حوض و لب جوی روید. (برهان ) (از آنندراج ) (غیاث اللغات ). هرگیاهی که در کناره های جوی و رودخانه سبز شود. (ناظم الاطباء).
کزم . [ ک َ ] (ع مص ) به دندان پیشین شکستن و برآوردن اندرون چیزی بود برای خوردن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). شکستن با دندان پیشین و استخراج آنچه در اندرون چیزی است برای خوردن، یقال : العیر یکزم من الحدجة. (اقرب الموارد).
کزم . [ ک ُ زَ ] (ع اِ) بلبل یا چوزه ٔ گنجشک یا مرغکی است که به عصفور ماند. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). اسم طائری است که آن را نغز نامند. (فهرست مخزن الادویه ). طائر نُغَز. (از اقرب الموارد).