کزلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کزلک . [ ک ِ ل ِ / ک َ ل َ ] (اِ) گزلک . (فرهنگ رشیدی ) (جهانگیری ) (برهان ). کارد کوچک و قلم تراشی را گویند که نوک آن کج باشد. (برهان ). کارد کوچک . (غیاث اللغات ). در برهان به کسر اول و با کاف عربی به معنی قلمتراش آورده و صحیح نیست و به فتح اول و کاف فارسی اصح است و دور نیست که اصل آن ترکی باشد. (آنندراج ). چاقو. استره . (ناظم الاطباء). ◄ نوک تیغ و دشنه ٔ کج را نیز گفته اند. (برهان ) (ناظم الاطباء) : کزلک شاه سعد ذابح دان که به مریخ مانداز گهر او. خاقانی . رجوع به گزلک شود.
کزلک . [ ] (اِخ ) والی نیشابور از جانب خوارزمشاهیان . نام این شخص در الکامل ابن اثیر کزلک و در جهانگشای جوینی کزل آمده است . رجوع به کزلی شود.