کریشک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ یا کِ شَ) (اِ.) جوجه مرغ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کُ شَ) (اِ.) مغاک، گودال.
(کَ یا کِ شَ) (اِ.) جوجه مرغ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کریشک . [ ک َ ] (اِ)بمعنی انگشت کهین است، چنانکه مهذب الاسماء در ترجمه ٔ خنصر گفته است . (آنندراج ) (از انجمن آرای ناصری ).
کریشک . [ ک َ / ک ِ ش َ ] (ص ) مرد جنگی . (آنندراج ) (جهانگیری ). مرد جنگی و جنگ کننده . ◄ (اِ) جوژه ٔ مرغ . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جوجه ٔ مرغ . (برهان ). جوژه ٔ هر مرغ را گویند. (جهانگیری ). ◄ بمعنی مغاک و گودال هم بنظر آمده است . (برهان ). حفره . گو. کنده . حفیره . (یادداشت مؤلف ). چاله .