کریز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کریز. [ ک َ] (اِ) به عربی اقط است که به فارسی پینو نامند. (فهرست مخزن الادویه ). بمعنی پینو باشد. (از آنندراج ) (از منتهی الارب ). نوعی است از کشک . کریض . (مهذب الاسماء). کشک . (ناظم الاطباء). رجوع به پینو و کریض شود.
کریز. [ ک ُ / ک َ ](اِ) کریج . کریچ . کریچه . کریجه . بمعنی کریج است که خانه ٔ کوچک باشد. (برهان ). خانه ٔ کوچک . (ناظم الاطباء). ◄ خانه ٔ علفی . (برهان ). خانه ای که از نی و علف در کنار کشت و فالیز سازند. (ناظم الاطباء). ◄ بمعنی کنج و گوشه ٔ خانه هم آمده است . (برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به کریچ و کریچه شود.
کریز. [ ک ُ ] (اِ) کریج . کریچ . کریغ. (فرهنگ فارسی معین ). پر ریختن پرندگان . (برهان ). تولک و پر ریختن پرندگان خصوصاً باز و شاهین و چرغ . (ناظم الاطباء). عمل پر ریختن مرغان شکاری و جز آن در فصلی از سال . تولک کردن . (یادداشت مؤلف ). کریزه . کریج : به باز کریزی بمانم همی اگر کبک بگریزد از من سزا. دقیقی . در این نشیمن از آن همنشین نیابی بو کریز باز بساط گذار تیهو نیست . شرف شفروه . هر خربطی به آب سیه سر فروبرد آنجا که از کریز برآید سپیدباز. اثیر اخسیکتی . ◄ فریسه . (صحاح الفرس ). فریسه باشد که بازان را دهند. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). چشته . مسته . چاشنی . فریه . (یادداشت مؤلف ). - خورده کریز ؛ کریزخورده . چشته خور. مسته خوار. (یادداشت مؤلف ) : همی برآیم با آنکه برنیاید خلق و برنیایم با روزگار خورده کریز. بوالعباس (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). مؤلف می نویسد: گمان می کنم کریز اینجا همان باشد که در باز کریزی گویند، یعنی تولک کرده و دراین بیت خورده کریز دشنام گونه ای باشد به روزگار یعنی پرریخته و لکنته یا مجازاً کرده کار و آزموده و مجرب . (یادداشت مؤلف ).