کریج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ) (اِ.) کومه، خانهای که از نی و علف درست کنند. کُریز و کریجه نیز گویند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ) (اِ.) کومه، خانهای که از نی و علف درست کنند. کُریز و کریجه نیز گویند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کریج . [ ک َ / ک ُ ] (اِ) کریچ . کریچه . خانه ٔ کوچک باشد مطلقاً. (برهان ). مطلق خانه ٔ کوچک . (انجمن آرا) (آنندراج ) : در جهان فراخ پرنزهت چه کنی آن کریج پروحشت . سنائی . ◄ خانه ٔ کوچکی را گویند که از نی و علف سازند، مانند خانه ای که دهقانان در کنار زراعت و فالیز سازند. (برهان ). خانه ٔ کوچکی باشد که از نی و علف سازند، چنانکه اکثر دهقانان در کنار راه زراعت خود می سازند. (جهانگیری ). کلبه . کومه . (یادداشت مؤلف ). در تداول مردم بروجرد، کولا. کولاد. در تداول مردم قزوین، آله . عاله : درشدند از کریج دهقانی در سفالی شکسته ریحانی . امیرخسرو (از جهانگیری ). ◄ خانه ای که مزارعان بر کنار زراعت سازند و در آن خرمن نهند که از باران محفوظ ماند.(انجمن آرا) (آنندراج ). تالاری که بر بالای خرمن و غله ٔ ناکوفته سازند تا باران ضایع نکند. کُریچ . (برهان ) . ◄ پر ریختن جانوران شکاری . کریز. کریزه . (آنندراج ). تولک و پر ریختن پرنده را گویند، خصوصاً چرغ و باز و شاهین و امثال آنرا. (برهان ). رجوع به کریز شود. ◄ پیر منحنی که قوای او فتور یافته باشد. (آنندراج ). ◄ حفره . مغاک . چاله . کریش . (یادداشت مؤلف ). کریشک . کریشنگ . کریسنگ . رجوع به کریشک و کریشنگ شود.