کرگندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرگندن . [ ک َ گ َ دَ ] (اِ) کرگدن . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). کرگ . (یادداشت مؤلف ) : چو باد از کوه و از دریاش راند بر هوا ماند به کوشان پیل و کرگندن به جوشان شیر و اژدرها. شمعی (از فرهنگ اسدی ). رجوع به کرگدن و کرگ شود.