کرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرک . [ ک ُ رَ ] (ص ) سر بی موی را گویند که از کچلی شده باشد. کچل . (برهان ) (آنندراج ). کل . (فرهنگ جهانگیری ).
کرک . [ ک ِ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان قره کهریزبخش سربند شهرستان اراک . کوهستانی و سردسیر است و ٥٥٤ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
کرک . [ ] (اِخ ) بنابه نقل تاریخ بیهقی قلعه ای بوده است در جبال هرات : و نامه ها که از کوتوال کرک آمدی همه عبدوس عرضه کردی . (تاریخ بیهقی ). و حاجب بزرگ علی را مؤذن معتمد عبدوس به قلعه ٔ کرک برد که در جبال هرات است و به کوتوال آنجا سپرد. (تاریخ بیهقی ).