کرکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کُ) (اِ.) کلنگ، درنا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کُ) (اِ.) کلنگ، درنا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرکی . [ ک َ کا ] (ع ص ) مخنث . (از منتهی الارب ) (آنندراج ).
کرکی . [ ک َ رَ کا ] (اِخ ) حصاری است از اعمال اوریط در اندلس ولایت و دهات دارد. (از معجم البلدان ).
کرکی . [ ک ُ ] (ص نسبی ) منسوب به کرک . دارای کرک . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ پارچه ٔ پرزدار و نرم . (یادداشت مؤلف ).