کرکم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرکم . [ ک َ ک َ ] (اِ) قوس قزح را گویند. (برهان ) (آنندراج ). آژفنداک . (ناظم الاطباء). کمان رستم . (یادداشت مؤلف ) : فلک مر جامه ای را ماند ازرق مر او را چون طرازی خوب کرکم . بهرامی .
کرکم . [ ک ُ ک ُ ] (اِ) زعفران . (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). عربی زعفران . (غیاث اللغات ). لیث گوید: آن زعفران است و ابوعمرو گوید کرکم و کرنب نباتی است که به زعفران مشابهت دارد. (ترجمه ٔ صیدنه ). ابن سراج گوید: کُرکُم اعجمی است و زعفران است واحد آن کرکمة است . و در حدیث است : تغیر وجه جبریل حتی عاد کانه کرکمة. (از المعرب ص ٢١٩). ◄ بیخ ورس . (برهان ). عصفر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). عصفر و گفته اند شبیه آن است . کرکمة، پاره ای از آن . (از اقرب الموارد). ◄ زردچوبه . زرچوبه . هَرد. (یادداشت مؤلف ). عروق الصفر. دارزرد. (برهان ذیل دارزرد). نوعی از عروق صفر را نامند. (فهرست مخزن الادویه ). ◄ بعضی گویند داروئی است که به زیره ماند. (ترجمه ٔ صیدنه ). ◄ مصطکی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ علک . (اقرب الموارد). ◄ نزد بعضی مامیران است . (فهرست مخزن الادویه ).
کرکم . [ ک َ ک َ ] (اِخ ) دهی است در استرآباد. (سفرنامه ٔ مازندران رابینو ص ١٣٠ و ترجمه ٔ آن ص ١٧٤).