کرکز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرکز. [ ک َ ک ُ ] (اِ) کرکوز. (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ) (انجمن آرای ناصری ) (جهانگیری ). راهبر. (برهان ). راهنما. بلد. (فرهنگ فارسی معین ). دلیل راه . (ناظم الاطباء) : ور ز حیوان به پیشت آید بز هست آن هم بتفرقه کرکز. شیخ آذری (از آنندراج ). ◄ علامت راه . (برهان ) (ناظم الاطباء). علامت . (آنندراج ) (انجمن آرا). ◄ (ص ) ژولیده (در ترکیب کرکزموی ).
کرکز. [ ک َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گوکلان بخش مرکزی شهرستان گنبدقابوس است و ٢٠٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).