کرکری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ کَ) (اِ.) نک کرکرانک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ کَ) (اِ.) نک کرکرانک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرکری . [ ] (اِ) در عبارت ذیل می نماید که نام نوعی پرنده باشد : و اندر دشتها و بیابانهای وی [ هندوستان ] جانوران گوناگونند چون پیل و کرگ و طاووس و کرکری و طوطک و شارک . (حدودالعالم ).
کرکری . [ ک َ ک َ ] (اِ) زالزالک . (یادداشت مؤلف ). در تداول مردم قزوین، کری . رجوع به زالزالک شود.
کرکری . [ ک ُ ک ُ ] (اِ)جواب نامساعد و سربالا. رجوع به کرکری خواندن شود.